تبليغاتX
تبریز نیوز - درس هایی که از ترکمنچای باید آموخت
ديده بان ايران - ديده بان حقوق بشر

سالار سیف الدینی- روزنامه نگار در تبریز

seyfoddini@gmail.com

 
" ما را رسالت تاریخ می کشد
در پهن صحنه ی پیکارهای داغ
تا مرز ِ پرخطر ِ مرگ و زندگی
ما زنده مانده ایم در آیه های خون
کاین فرمان تاریخ است: تا ایران به جا ماند"
 
تبریز نیوز:سرویس یادداشت: سالار سیف الدینی : قرارداد ننگین ترکمنچای پس از قرارداد تحمیلی گلستان به عنوان یکی از ننگین ترین قراردادهای تاریخ بر ملت ایران و جامعه بزرگ ایرانی تحمیل شد.در این قرارداد ننگین و نیرنگین دست های آشکار و پنهان استعمار کهن به روشنی قابل تشخیص است.از یک سو اقدامات نظامی و تهدید آمیز روس ها، از سوی دیگر رفتارها و وعده های فریبکارانه انگلستان و در درون هیئت حاکمه ی فاسد، عملکرد خائنانه ی فراماسونهای جهان وطن.
1)در هر دو قرارداد ننگینی که سرزمین های ایرانی قفقاز را از مام میهن جدا کرد و به تسلط سیاسی دولت ایران به این مناطق پایان داد در کنار روس ها دست پلید استعمار انگلساکسون نیز قابل شناسایی است که در آن در دوران کمر به ناتوان ساختن جامعه ایرانی بسته بود.پس از انعقاد قرارداد شوم گلستان سرگور اوزلی نماینده دولت فخیمه لندن به حضور الکساندر اول امپراتور روسیه رسید و به برترین نشان دولت روسیه تزاری مفتخر گردید.وی در پاسخ سپاسگذاری های الکساندر اول در برابر تحمیل قرارداد گلستان به دولت ایران گفت : " اعلی حضرتا این خدمات مختصر من بود و این در اثر اطاعت از اوامر دولت پادشاهی انگلستان می باشد ... ."
2)در داخل هیئت های حاکمه فاسد ایران همواره عناصر خائن وابسته به انگلستان که عموما به صورت اعضای لژهای فراماسونری در ایران فعالیت می کردند،بانی انعقاد قراردادهای شومی شدند که در نهایت باعث سرافکندگی ملت ایران و پایمال شدن غرور ملی ایرانیان گردید.برای نمونه رد پای خائنانه عناصر ماسون در امضای قراردادهای ننگینی چون گلستان،ترکمنچای،رویتر، 1907 و ... دیده می شود.ابوالحسن خان ایلچی شیرازی نماینده تام الاختیار دولت ایران در قرارداد گلستان به آسانی پای سندی را دستینه نمود که به موجب آن قسمت عمده ی سرزمین های ایرانی قفقاز به روسیه واگذار میشد.میرزا حسن خان مشیرالدوله نیز از فراماسون هایی بود که بانی قرارداد 1907 به شمار می رود، معاهده ای که بر اساس آن سرزمین ایران همچون ملک طلقی میان روسیه و انگلستان به دو منطقه نفوذ تقسیم می شد.میرزا حسن خان مشیرالدوله سپه سالار در خیانتی دیگر امتیاز خطوط راه آهن و گمرکات و استخراج معادن را به رویتر یهودی واگذار کرد.امیر عباس هویدا نیز از اعضای ارشد فراماسونری در کشور می بود که در اواخر دهه 40 سند جدایی بحرین را به اشاره گراند لژ لندن تائید و راه را بر جدایی این سرزمین ایرانی نشین هموار نمود.
3)اکنون پس از 180 سال جدایی میان ایران درونی با سرزمین هایی که به موجب دو معاهده ی ننگین گلستان و ترکمنچای به دام استعمار گرفتار شدند تلاش های فراوانی در جهت از میان بردن آثار فرهنگ ایرانی و حاکمیت ایران در قفقاز به چشم میخورد.چه در دوران تزارها،چه در دوران کمونیست ها و چه در دوران پس از کمونیسم رژیمهای غاصب ِ حاکم بر ایران شمالی و آران تلاش نمودند تا وانمود نمایند مردم این ناحیه هرگز ارتباطی با سرزمین ایران نداشته اند و دارای زبان و فرهنگ و تاریخی جداگانه بوده اند.
4)شاید بتوان گفت پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دولت ایران فرصتی طلایی را جهت برقراری پیوندهایی استوار و مستحکم همچون گذشته با ایران شمالی (به اصطلاح جمهوری آذربایجان) از دست داد.درپی این فرصت سوزی دولت ترکیه و اسرائیل و البته ایالات متحده در جهت نفوذ اقتصادی و سیاسی در این کشور گام برداشتند.نتیجه ی این تکاپوها، دولتهای دست نشانده و فاسدی بود که پی در پی برای خوش خدمتی به اربابان بر سرنوشت مردم ایران شمالی حاکم شدند.در نتیجه ی بی توجهی ما به اوضاع این خطه تمامی تاریخ و گذشته مردم ایرانشمالی با تحریف مواجه شد و با توجه به اینکه مردمان 17 شهر قفقاز پس از جدایی از مام میهن سه بار تغییر خط از فارسی به کریل و از کریل به لاتین را تجربه کردند همه منابع تاریخی مورد اعتماد از دسترس آنان خارج گردید.در نتیجه دولتمردان باکو سعی کردند با تحریف واقعیت جنگهای ایران روس به جوانان نسل جدید چنین وانمود نمایند که طی قراردادهای ننگین سرزمین آذربایجان در شمال و نیمروز رود ارس از یکدیگر جدا شدند..!در حالیکه همگان میدانیم این معاهدات میان دولتین ایران و روس منعقد شده و در هر دو قرارداد "شاهنشاه ایران متعهد می شود " تا ... .
 روشن است که نسلی که با چنین داده های تاریخی دروغینی پرورش داده شود به یقین در آینده از ایران و ایرانی طلبکار خواهد بود و این در حالیست که ملت ایران، هم در قرادادهای مزبور مظلوم واقع شده و هم در اثر تبعات ناشی از این قراردادها.
5) مردم ایران شمالی پس از جدایی از مام میهن همه روزه دچار نگون بختی،ستم و تارج و تحقیر از سوی روس و ... بودند.آثار زبان ملی این مردم (فارسی) به مرور از میان برداشته شد و شیوه زندگی غیر ایرانی بر آنان تحمیل گردید.
از آن تاریخ (جدایی از سایر هم میهنان) تا کنون این مردم دو مرحله سیاسی جداگانه را پشت سر نهاده اند.یکی دوران پیش از فروپاشی کمونیسم که به هر حال دست نشاندگان تزارها و تزارهای سرخ بر آنان حکومت داشتند و دیگری دوران پس از شوروی، که در ظاهر گروهی سیاستمدار از میان خود آنان بر ایشان حکومت کردند. حال آنکه در اصل اوضاع سیاسی تفاوت چندانی با دوران کمونیسم نکرده چرا که سیاستمداران باکو نشین از سال 1991 تا کنون دست نشاندگان کشورهای بلوک غرب بوده اند و تنها تفاوت در تغییر مرجع دستور برای سیاستمداران و تغییر استعمارگر برای ایرانیان این خطه بوده است.سیاست بازان رسوایی چون ایلچی بیک،خاندان علی اف و ... همچون پیشینیان به نیابت و قائم مقامی از غرب و دست های پنهان مافیای سیاسی بر این مردم سررشته داری نمودند.در تمام مدت ِ به اصطلاح استقلال؛ فقر،بیکاری ،فحشا و فساد اداری و رانت خواری در ایران شمالی سایه بر افکند.کوتاه سخن آنکه پس از دویست سال جدایی و پشت سر گذاشتن دو تجربه عمده از دو نیروی سیاسی کهنه کار، نه تنها این مردم به خوشبختی و رفاه نرسیدند بلکه هر آن روزگار سیاه و پراندوهی را پشت سر نهادند که برآمد فرایند تجزیه و جدایی محسوب می شود.
بی گمان در آینده ای نه چندان دور مردم ایران شمالی به این نتیجه خواند رسید که با اتکاء به نیروهایی سیاسی کنونی کشورشان نمی توانند آینده ای روشن را برای خود ترسیم نمایند در نتیجه نیازمند یک نیروی سوم و جان بخشی هستند تا در پرتو آن به پیشرفت و غرور و بزرگی نائل شوند و به نظر می رسد این نیروی سوم بتواند در سایه ی نسیم های جانبخش ایرانگرایی و بازگشت به مام میهن برای مردمان 17 شهر قفقاز تحقق یابد.
6) برای تحقق قطعی این روند و استوار شدن آن، نیروهای سیاسی ایرانی از هر گروه و مرام و در هیچ وضعیتی نبایستی از منافع ملی ایران در کشورهای حوزه ی قفقاز و آسیای میانه غافل شوند و سرنوشت ملت بزرگ ایران را در برون از مرزهای کنونی را نادیده بگیرند.
میهن ما هرگز در مرزهای محدود ایران کنونی خلاصه نمی شود.میهن بزرگ و پر افتخار ما شامل همه سرزمین های قفقاز و شهرهای ایرانی و ایرانی نشین آسیای میانه و بحرین و کردستانات می باشد.بی شک مرزهای کنونی ایران تنها می توانند به منزله ی زخمهای استعماری که در طی قراردادهای ننگین به این ملت وارد شده است ارزیابی گردد و نه چیز دیگر.
7)یکی دیگر از دغدغه هایی که در برخی محفل سیاسی و فرهنگی ایران مطرح است و نسبت به آن احساس نگرانی وجود دارد،مسئله تحریف تاریخ معاصر منطقه از سوی رژیم باکو و استفاده از این مقدمات فاسد برای رسیدن به نتایج دلخواه است.بسیاری از نویسندگان و آگاهان و هوشمندان جامعه ی سیاسی ایران می دانند که رژیم باکو چه به صورت رسمی (کتاب های درسی) و چه به رویه ی غیررسمی نسبت به تحریف تاریخ ایران و سپس ادعای ارضی در مورد استان های شمالی ایران اقداماتی دارد و پرسشی که در ذهن همگان مطرح است؛ اینکه چگونه دولتی که عمرش از دو دهه نیز کمتر است و دارای تاریخ جداسری نیز نیست، می تواند چنین ادعاهایی داشته باشد؟!
باید گفت با نیم نگاهی به تاریخ خواهیم دید که اقدام به تحریف تاریخ جنگهای ایران و روس و به طور کل تاریخ ایران، ریشه در دوران بلشویسم و روی کار آمدن استالین و برنامه های میرجعفر باقراف دارد.به این صورت که سرزمین آذربایجان در شمال و نیمروز رود ارس کشوری واحد بودند که در پی جنگ های ایران و روس به دو بخش تقسیم شدند... در دوران پس از فروپاشی نیز این تئوری تقویت شد و به مردم آران چنین القاء گردید که نیمی از سرزمین شان از سوی ایرانی ها غصب شده !
البته به دلیل تغییرات متعدد خط در آران مردم این خطه از دسترسی به کتاب ها و نوشته های قدیمی و معتبر محروم هستند و همین یاوه های تاریخی زمینه ی ذهنی آنان در مورد کشورشان را میسازد.اما رژیم باکو به خوبی می داند که به هیچ عنوان توانایی برابری با ایران در منطقه را ندارد و حتی قادر به حفظ مرزهای واهی خود در برابر ارمنستان نیست تا چه رسد مقابله ارضی با ایران.در واقع هدف رژیم باکو از تهییه و چاپ نقشه ها و کتاب های جعلی و تحریف تاریخ و دشمن جلوه دادن ایرانی ها،کسب مشروعیت در میان مردم می باشد.به این ترتیب توجه افکار عمومی به سوی ایران و ارمنستان منصرف می شود و نسبت به فقر،بی عدالتی،رشوه و فساد سرپوش گذاشته می شود و دولت نیز مشروعیت نیم بندی به دست می آورد.از سوی دیگر چون دولت علی اف به صورت رسمی نمی تواند علیه ایران موضع گیری نماید،وظیفه ی چنین یاوه سرایی هایی به اپوزیسیون دولت داده می شود و به این طریق مقداری از انرژی مخالفان دولت نیز در این زمینه مصروف میشود.
اگر امروزه کشورهایی به خود حق می دهد از آن سوی دریاها و اقیانوس ها در مسائل راهبردی آسیای میانه و قفقاز دخالت نماید،اگر این قدرتها در سرزمین هایی که هزاران مایل از قلمرو آنان فاصله دارد برای خود منافع ملی قائل هستند و در کنار مرزهای ما تحرکاتی را طرح ریزی می نماید ،هرگز منطقی به نظر نمی رسد که ما نیز نسبت به سرنوشت سرزمین هایی که مردمان همزبان و هم تبار ما در آن سکونت دارند و بخشی از ایران فرهنگی به شمار می روند ،بی توجه باشیم و تلاشی برای نگهداشت منافع خود و تیره های وابسته به خود ننمائیم..!
جامعه شناسان ایرانی در بررسی های علل واپس زده شدن ایران در معادلات قدرت در منطقه و جهان ،شکست در جنگ های قفقاز و پایمال شدن غرور ایرانیان را یکی از آغاز-راه های روند واپس زده شدن ایران عنوان نموده اند.بی گمان برای ورود جدی ایران به عرصه معادلات قدرت؛ هم در صحنه سیاسی جهان و هم در منطقه باید به همان نقطه آغازین نگاهی افکند و در مسیر جبران مافات حرکت نمود.
پایان.

شماره : 138612284315tn|سرویس:یادداشت   

28 اسفند 1386 ساعت 17:43

نوشته شده توسط تبریز نیوز در ساعت 14:43 | لینک  |