تبليغاتX
تبریز نیوز - نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی و بازتاب های منطقه ای آن (2)
ديده بان ايران - ديده بان حقوق بشر

نویسنده : محمدعلی بهمنی قاجار - بخش 2
تبریز نیوز:سرویس مقاله:روزنامک
استقبال از نظریۀ حوزۀ تمدنی
هم در ایران و هم در افغانستان در سال­های اخیر تلاش­هایی برای شناخت بهتر حوزۀ تمدنی ایران و نزدیکی ایران و افغانستان به عنوان دو کانون اصلی این حوزۀ تمدنی به عمل آمده است. این تلاش­ها گاه با اشارۀ مستقیم به مقولۀ حوزۀ تمدنی بوده و گاه نیز بدون اشارۀ مشخص به آن، ولی با ابرازِ نظراتی که در عمل می­تواند به نیرومندشدن نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی یاری برساند.
1ـ نظریۀ حوزۀ تمدنی در ایران
در چند سال اخیر در ایران فعالیت­ برای هر چه مستحکم­تر ساختن پیوند میان مردمان کشورهای واقع در گسترۀ تمدن ایرانی رو به افزایش بوده است. برای نمونه در جهان اینترنت، پایگاه­های زیادی برای نزدیک ساختن کشورهای ایرانی ایجاد شده است. از جمله می­توان به وبلاگ کشورهای پارسی زبان (سه گانۀ پارسی)[i][1] و یا وبلاگ اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی اشاره کرد[ii][2] مؤسس این وبلاگ ـ حسین رمضانی ـ در سال 1382 طرح ایجاد یک اتحادیه میان کشورهای واقع در گسترۀ تمدنی ایرانی را ارائه داد و دو سالِ بعد نیز در وبلاگ خود به شدت از طرح فخرالدین خال بیک روزنامه­نگار تاجیک در مورد بررسی اتحاد سه کشور فارسی زبان استقبال کرده و در این مورد یک طرح نظرسنجی انجام داد.[iii][3] گفتنی است که طرح «خال بیک» در 26 مرداد 1384 با عنوان «مثلث پارسی زبان: آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟» در پایگاه اینترنتی بی­بی­سی فارسی انتشار یافت و اکثریت قاطع کاربران بی­بی­سی که نظر خود را در این مورد در پایگاه بی­بی­سی درج کردند از این طرح استقبال کردند. البته استقبال از این طرح در میان کاربران افغانستانی و تاجیک به مراتب بیشتر از کاربران ایرانی بود.[iv][4]
امّا جدای از جهان اینترنت در جامعۀ دانشگاهی نیز نظریۀ حوزۀ تمدنی ایران مورد توجه بوده است. برای نمونه دکتر ارمکی عضو هیأت علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سخنانی در این مورد خاطر نشان ساخت که «...من از ایران به عنوان حوزۀ تمدنی سخن می­گویم تا یک دولت یا نظام سیاسی خاص. لذا وقتی من می­گویم ایران، یعنی مجموعه ملت­ها و فرهنگ­ها و دولت­های آمده و رفته، در اینجا موقعیت­های سرزمینی متفاوت نیز مورد نظر من است؛ یک ایران بسیار بزرگ و یک ایران بسیار کوچک، لذا نگاه تمدنی به ایران داشتن به معنای یک نگاه استقلالی است و نه انفعالی. چرا؟ چون ایران با دولت­هایی چون کویت که در عصر مدرن تولید شده­اند و دنیا می­تواند آنها را نادیده بگیرد کاملاً متمایز است. جامعه ایرانی، جامعه­ای نیست که زمانی نبوده و بعد ایجاد شده و اکنون نیز می­تواند نباشد. زیرا ایران یک حوزۀ تمدنی است و دولت­ها معادل جامعه نیستند، بلکه نظام­های سیاسی بخشی از حوزۀ تمدنی ایران به شمار می­روند.»[v][5]
دیگر نهادهای فرهنگی نیز در رسیدگی به اجزایی از محورهای اصلی نظریۀ تمدن ایرانی و به ویژه زبان فارسی نیز فعالیت داشته­اند؛ مثلاً از طرح دانشنامۀ زبان و ادب فارسی می­توان یاد کرد که با همکاری تعداد زیادی از پژوهشگران ایرانی، افغانستانی، تاجیکستانی و پاکستانی صورتی مدون یافته و در چند جلد منتشر شده است. جلد سوم این دانشنامه به افغانستان اختصاص دارد. ضرورت از میان برداشتن نگرش انحصارطلبانه نسبت به تمدن ایرانی نیز که همان گونه که بیان شد از موانع نزدیکی میان کشورهای ایرانی به شمار می­آید، در این مجموعه مد نظر بوده است. به عنوان مثال، آقای حسن انوشه مجری طرح مزبور خاطر نشان می­کند: «ما وقتی می­گوئیم ایرانی، منظورمان نه افغانستان است، نه ایران است، هم افغانستان و هم ایران است و هم تاجیکستان است. منظور ما از گفتن جهان ایرانی، جهانی است که در آنجا فرهنگ ایرانی حضور دارد. بنابراین ما وقتی می­گوئیم ایرانی، نه به این منظور است که ما به او تابعیت ایرانی بدهیم و ملیت ایرانی بدهیم. یعنی مولوی مال جهان ایرانی است، مال تمدن ایرانی است.»[vi][6]
افزون بر جامعۀ دانشگاهی، برخی از دست­اندرکاران سیاست خارجی ایران نیز بر نگرش تمدنی سیاست خارجی توجه داشته­اند؛ هر چند از نگاهی ثانوی. برای نمونه در مقاله­ای که تحت عنوان «اولویت­های منطقه­ای ایران در سند چشم انداز بیست ساله» در روزنامۀ کیهان منتشر شده است اولویت دوم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بیست سال آینده منطقه قفقاز و آسیای میانه دانسته شده و در توجیهی برای این اولویت ابراز شده است که : «از نظر فرهنگی و تمدنی این کشورها در حوزۀ تمدنی ایران قرار دارند و حتی تاجیکستان دارای اشتراک زبانی با ایران است.»[vii][7]
پاره­ای از سیاستمداران ارشد جمهوری اسلامی نیز لااقل در عرصۀ نظر، بر ضرورت اولویت بخشی به حوزۀ تمدنی ایران در سیاست خارجی ایران تأکید کرده­اند. به عنوان مثال محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در کتابی که در سال 1384 تحت عنوان «ایران منطقه­ای» منتشر کرد با نگرشی تقریباً مشابه آراء ارائه شده در چارچوب نظریۀ تمدنی. او ابتدا موضوع اولویت جهان اسلام در سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به این دلیل که چنین مفهومی نادقیق و مبهم است نقد کرده و سپس بر لزوم اولویت بخشی به حوزۀ تمدنی ایرانی تأکید ورزیده و در این باره بیان می­کند: «حوزۀ تمدنی ایرانی، شامل منطقه جغرافیایی وسیعی است که از درون چین می­آید و کشمیر و فلات پامیر را در بر می­گیرد و به آسیای مرکزی کنونی می­رسد؛ کشورهای این حوزه را به انضمام افغانستان و پاکستان شامل می­شود؛ ایران فعلی را در خود جای می­دهد؛ از اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو، خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه می­رساند. در این حوزۀ تمدنی، زبان فارسی اهمیت وافر دارد، چرا که حوزۀ تمدنی ایرانی را به هم پیوند می­زند.» رضایی در جایی دیگر ابراز می­دارد: «حوزۀ تمدنی ایران، صرفاً اسلامی یا صرفاً ایرانی نیست، بلکه هر دو ظرفیت در منطقه وجود دارد.»[viii][8]
توجه نظری به حوزۀ تمدنی در میان سیاستمداران جمهوری اسلامی تنها به محسن رضایی محدود نمانده، بلکه حتی در سطح ریاست جمهوری نیز مورد توجه بوده است. چنانچه محمد خاتمی نیز در سخنرانی­های خود در هنگام دیدار از تاجیکستان بر موضوع حوزۀ تمدنی تأکید ویژه­ای ابراز داشت و گفت: «حوزۀ تمدنی ما حلقه واسط خرد فلسفی غرب و اشراق شرق هست. در این حوزه این دو میراث بزرگ بشری به هم گره می­خورند. از این پیوند ثمره مبارکی حاصل می­شود که وجه ممتاز و ممیز سرمایه­های فرهنگی و تمدنی ماست. آن چه به داشته­های حوزۀ تمدنی ما طنین جهانی بخشیده، همین است و آنچه می­تواند آفاق تازه به روی توانایی ما بگشاید نیز همین است. جای جای این سامان، این آیین و این زبان در تاجیکستان و افغانستان و ایران و هند سرشار از چنین زایندگی و آفرینندگی است. این کانون­ها اگر هم دور از هم باشند، با هم­اند.»[ix][9]
به عقیده او: «حوزۀ تمدنی، زبانی و آیینی مشترک ما، تنها قوام دهنده سرشت و سرنوشت و خاطره تاریخی مشترک نیست، بلکه زمینه ساز تلاش همدلانه ما برای ساختن امروز و فردای بهتر نیز هست...»[x][10] و در ادامه ابراز امیدواری کرد که... «جهان همچنان از اندیشه و فرهنگ مشترک ما، در این حوزۀ تمدنی برخوردار باشد. سرزمین افغانستان نیز برای هر دو کشور ایران و تاجیکستان کشوری عزیز و خویشاوندی نزدیک است.»[xi][11]
2ـ بازتاب نظریۀ حوزۀ تمدنی در افغانستان
تلاش­ برای نزدیک ساختن افغانستان و ایران و نیز شناخت هر چه بیشتر از حوزۀ تمدن ایرانی و بهره­مندی از این حوزه در مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در سال­های اخیر در افغانستان نیز رو به افزایش بوده است. ریاست جمهوری افغانستان حامد کرزی بر تلاش برای نزدیکی ایران و افغانستان و تاجیکستان تأکید ویژه­ای داشته است و در این مورد بیان کرده است:
احساس تعلق و وابستگی به فرهنگ، تمدن و پیشینۀ مشترک تنها به سخنرانی­های رسمی دولتی محدود نمانده است. توجه به نمادهای یگانه افغانستان و ایران و به ویژه اسطوره­های مشترک همواره رو به فزونی بوده است. سیاوش، سهراب، زرتشت و رستم در نوشته­های گوناگون به عنوان نماد ماندگاری افغانستان در جهان پر آشوب امروز مورد توجه بوده­اند.[xiii][13] تکیه بر پیشینۀ تاریخی و تمدنی مشترک در شعر شاعران و داستان­های نویسندگان افغانستانی نیز بازتاب یافته است.[xiv][14] برخی از نویسندگان افغانستانی از توجه بر نمادهای تمدن مشترک فراتر رفته و تلاش کرده­اند تا به ویژه بر محور زبان و ادبیات فارسی به نزدیکی ایران و افغانستان یاری برسانند. محمد کاظم کاظمی شاعر و نویسنده هراتی که در گسترۀ ادبیات فارسی پر تلاش بوده است در کتابی به نام همزبانی و بی­زبانی سعی کرده تا در عین توجه به موضوع یگانگی زبان مورد استفاده در ایران و افغانستان «بی­زبانی» یعنی دشواری­های پیش روی این «همزبانی» را نیز مورد توجه قرار دهد.[xv][15]
استاد یونس طغیان استاد دانشکده­های ادبیات کابل و مزار شریف نیز یکی از دیگر شخصیت­های ادبی و فرهنگی افغانستان است که تلاش زیادی برای وحدت فرهنگی ایران و افغانستان انجام داده است. وی که عشق و شور اصلی­اش به شاهنامه بوده و پژوهش­هایی همچون: «خاندان­های گودرز و پیران، علم برداران ایران و توران» را انجام داده است دراین باره در مصاحبه­ای با سید ابوطالب مظفری سردبیر مجلۀ دُردری (خط سوم) می­گوید: « به هر صورت با مرزهایی که میان سرزمین­هایی فارسی زبانان کشیده شده است، نباید ادبیات خویش را به چند دسته تقسیم کنیم. این فرهنگ واحد و ادبیات واحد است...» و در ادامه می­افزاید «...می­گویند باری دانشمند بزرگ ایران مرحوم خانلری به کابل آمده بود و در سخنرانی که در دانشگاه کابل داشت، گفته بود ادبیات فارسی به یک تابلو بسیار زیبا می­ماند که اگر ما آن را به چند حصه تقسیم کنیم، ارزش خود را از دست می­دهد. ادبیات فارسی نباید چندین تقسیم شود با پیشامدهای سیاسی که شاید گذراست. ما تلاش می­کنیم که ادبیات مشترک فارسی زبان دنیا را داشته باشیم. تاجیکستان، آسیای میانه، هندوستان، ایران و افغانستان باید ادبیات مشترک داشته باشند و به جهت ایجاد پیوندهای نزدیک باهم تلاش بکنیم.»[xvi][16]
جنبش همگرایی تمدنی در افغانستان از ابراز علایقی در مورد نزدیکی بر محور زبان فارسی ابعادی گسترده­تر یافته است. بلکه برخی از فرهنگیان افغانستان بر موضوع محور قرارگرفتن تمدن و فرهنگ مشترک به عنوان وجه بارز هویت افغانستان تأکید داشته­اند. از جملۀ این فرهنگیان دکتر سید عسگر موسوی دانشمند هزاره و استاد انسان­شناسی دانشگاه آکسفورد است. وی در مصاحبه­ای با نشریه دردری در مورد اهمیت شناسایی هویتی اصیل بر مبنای تمدن کهن پارسی می­گوید: «بهتر شاید این باشد که به یک خودسازی برسیم، به کشف دوباره خودی برسیم که خود ما چی هستیم، خود ما افغانی هستیم؟ این کلمۀ افغان را که شصت سال پیش کسی نمی­گفت. کلمۀ پشتون شصت سال پیش کسی نمی­گفت. کلمه هزاره را نیز در هیچ متنی نداریم. بزرگان ما در گذشته با این چیزها بیگانه بودند. حافظ به خاطر هزاره و پشتو شعر نگفت. خود برگشت به خود ما، برگشت به یک فرهنگ بسیار جهانی است و آن فرهنگ، فرهنگ امپراتوری بود امّا نه امپراتوری سیاسی و نظامی که امپراتوری فرهنگی و آن با فرهنگ­های دیگر جنگ نداشت، فرهنگ­های دیگر هم با آن جنگ نداشتند. فرهنگ بزرگ فارسی بالاتر از یک زبان است...زبان فارسی جزء کوچکی از این کل بزرگ است».[xvii][17]
در مقاله­ای به قلم مظفر دره صوفی به عنوان «جستاری در نسبت دین و آزادی» که در نشریۀ پیام مجاهد ارگان جمعیت اسلامی افغانستان (حزبی که مسئول آن استاد ربانی رئیس جمهور سابق افغانستان است) به چاپ رسیده است در مورد حوزۀ تمدنی می­خوانیم: «افغانستان با خیلی از کشورهای پیرامونی در حوزۀ تمدنی مشترک قرار دارد و این حوزه سه فرهنگ را در خود جا داده است، فرهنگ کهن قبل از تولد و استیلای اسلام در این حوزه که دارای ویژگی­های خاص خود است و زبان فارسی از مشترکات این حوزۀ تمدنی است، با ظهور اسلام و رسوخ آن در این دیار، این فرهنگ نه تنها خود را در برابر هجوم فرهنگ اسلامی عربی نباخته است که با آن در یک داد و ستد متقابل پرداخته است.»[xviii][18]
دیپلمات­های افغانستانی نیز به موضوع حوزۀ تمدنی و ضرورت بهره­برداری از حوزۀ تمدنی مشترک توجه داشته و این موضوع را مورد تأکید قرار داده­اند. از جمله آقای دکتر عبدالغفور آرزو و کاردار سفارت افغانستان در تهران که از ادبای صاحب نام افغانستان به شمار آید[xix][19] در سخنانی به ضرورت تطبیق منافع ملّی کشورهای فارسی زبان با منافع تمدنی­شان اشاره کرده و در مصاحبه­ای با خبرگزاری مهر می­گوید: «باید سیاستی را اتخاذ کرد تا در کشورهای فارسی زبان، منافع ملّی با منافع تمدنی هماهنگ شود. بدین معنی که زمانی حوزۀ تمدنی ما بسیار بزرگ بود و مرزهای جغرافیایی شباهتی با امروز نداشت امّا امروز ایران، افغانستان و تاجیکستان هر کدام دولت و هویت مستقلی دارند. در واقع این کشورها از هویت و ریشه مشترکی برخوردارند و نیز هر یک منافع و هویت­های خاص خود را به پیش می­برند.» وی در بخشی دیگر از سخنان خود ابراز می­دارد: «باید بدانیم که اگر هویت­های تمدنی مشترک را فراموش کنیم، دستیابی به اشتراک­های سیاسی نیز بسیار دشوار خواهد بود. بزرگان و مسئولان رده بالای نظام­های این سه کشور (ایران، افغانستان و تاجیکستان) می­توانند زبان و فرهنگ را جدّی­تر از همیشه تلقی کنند تا این هدف یعنی تعادل و تطبیق منافع ملّی با منافع تمدنی به دست بیاید. این تعادل پشتوانه­ای می­شود تا سطح اقتصادی کشورها نیز به توازن برسد.»[xx][20]
فرامرز تمنا معاون فرهنگی سفارت افغانستان نیز در مصاحبه­ای با خبرگزاری مهر ضمن تأکید بر مشترکات سه کشور افغانستان، ایران و تاجیکستان که به نوشتۀ او «...حوزۀ تمدنی آریانا یا ایران کبیر را تشکیل می­دهند [که] از طریق تقویت زبان و نقاط مشترک می­توانند در بستری قوی­تر و برازنده­تر به تعامل با جهان روی بیاورند.» با طرح پرسش­هایی چند، از جمله آنکه «...چرا با وجود اینکه ایران دست به این ابتکار بزرگ زد موفقیت زیادی دراین باره حاصل نکرد؟ آیا منظور آقای خاتمی از این گفتگو تمدن ایرانی بوده است یا تمدن اسلامی؟...» از نگاه انحصارطلبانه در ایران نسبت به تمدن ایرانی نیز انتقاد کرده و آن را مانعی برای ایجاد گفتگوی درون تمدنی میان ایران و افغانستان می­داند. او در این باره تصریح می­کند:
«متاسفانه کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان که وارثان اصلی تمدن آریانا محسوب می­شوند همدیگر را در یک سطح نمی­بینند. ایران همیشه خود را مادر و وارث اصیل این تمدن قلمداد می­کرده که این، گاه برای این دو کشور قابل پذیرش نبوده است.»[xxi][21]
مخالفت­ها با حوزه تمدن ایرانی
مخالفت­ها با نظریه حوزه تمدن ایرانی و دیدگاه چنگیز پهلوان در این باب، بیشتر از طرف چپ­گرایان اعم از ایرانی و افغانستانی، پان ترک­ها، پشتونیست­ها و حتی برخی از گروه­های اسلام­گرا بوده است. مخالفان ایرانی نظریۀ حوزۀ تمدنی بیشتر پهلوان را به «شوونیزم فارس» متهم می­کنند آنها بدون اینکه برای این اتهام دلایلی ارائه کنند صِرف اشاره به تأکید پهلوان در مورد نقش محوری زبان فارسی را کافی می­دانند.[xxii][22] مخالفان افغانستانی نظریۀ حوزۀ تمدنی در کنار مقولۀ «شوینیزم فارسی» از پیوندهای او با تعدادی از شخصیت­های سیاسی افغانستان انتقاد می­کنند. مثلاً پشتیبانی پهلوان از احمد شاه مسعود و مناسبات نزدیک وی با سران شورای نظار (گروه تشکیل شده به وسیله مسعود) هم چون «یونس قانونی و دکتر عبدالله را مد نظر دارند.[xxiii][23] در اشاره به مخالفت گروه­های اسلام­گرا به عنوان نمونه به مقدمۀ «ادارۀ دارالنشر افغانستان» می­توان اشاره کرد که بر تجدید چاپ کتاب عصر مجاهدین و برآمدن طالبان در افغانستان (1378) اضافه شده است در این مقدمه در کنار یک انتقاد تند و شدید از کتاب که توضیح نمی­دهد که چرا با این همه عیب و ایراد، آن را شایستۀ تجدید چاپ دانسته­اند، از این شکایت کرده­اند که چرا در این کتاب به «... قضایا از دیدگاه­های ناسیونالیستی و نژادی...» نگاه شده است.[xxiv][24] در مجموع در مورد حوزه تمدن ایرانی و دیدگاه چنگیز پهلوان در مورد این نظریه، نقد منصفانه­ای صورت نگرفته است. مخالفت­هایی که در مورد این نظریه مطرح شده است نیز بیشتر جنبۀ غرولند دارد تا نقدی جدی.
امروزه با گذشت بیش از یک دهه از طرح نظریۀ تمدن ایرانی و بازتر شدن جوانبی از آن به نکات و مضامینی چند می­توان اشاره کرد؛ در وهله اول از حوزه تمدن ایرانی سخن رانده شده است بدون این که قلمرو دقیق و یا حتی نسبی این حوزۀ تمدنی مشخص گردد. هر از گاه سخن از ایران، افغانستان، تاجیکستان، ارّان، ارمنستان، گرجستان و سرزمین­های کردنشین می­رود ولی شاید لازم باشد که تا قلمرویی دقیق­تر این حوزه ترسیم شود. یکی از دیگر نکاتی که در این زمینه می­توان مطرح کرد نوعی تاجیک محوری است. پهلوان بر تنوع قومی در افغانستان تاکید می­کند و از نقش ازبک، پشتو، هزاره و ترکمن در این سرزمین سخن می­راند اما تمرکز اصلی او بر تاجیک­ها است. اگر از جهت فرهنگی تاجیک­ها در افغانستان نقش محوری را داشته­اند، امّا بدون تردید چه از نظر جمعیتی و چه از لحاظ اهمیت تاریخی و سیاسی نقش محوری را در این سرزمین، پشتو­ن­ها داشته و دارند. حوزۀ تمدنی ایرانی نیز جز آن که در آن نقشی اساسی برای پشتون­ها در نظر گرفته شود معنایی واقعی پیدا نمی­کند. نزدیکی میان ایران و افغانستان هم بدون بهبود نگرش پشتون­ها به ایران میسر نخواهد بود. این واقعیت را بزرگان تاریخ ایران نیز دریافته بودند. فرمانروایی چون نادر شاه به نبردهای خونین پشتون­ها و قزلباش­ها پایان داده و پشتون­ها را به سروری در سرتاسر ایران زمین رساند تا آنجا که از قفقاز تا بغداد و از آنجا تا هند و ماوراء النهر این پشتون­ها بودند که در نگهبانی از ایران زمین نقشی اساسی ایفا کردند. محمد شاه قاجار نیز سیاست نادرشاه را تعقیب کرد، با پشتون­ها مناسباتی نزدیک برقرار ساخت، برای از میان بردن اختلاف مذهبی پشتون­ها با قزلباش­ها کوشش کرد و تعدادی از سرداران پشتون را همانند کهندل خان و یار محمدخان به سرداران بزرگ قشون ایران تبدیل کرد و حتی به آنان القاب سلطنتی اعطاء کرد.
هم اکنون نیز نزدیکی ایران و افغانستان و همچنین فراهم­آوردن زمینه­های شکل­گیری نظریۀ حوزۀ تمدن ایرانی در گرو همکاری و همدلی پشتون­ها است و بدیهی است که به تلاشی جدی­تر برای از میان بردن سوء تفاهم­های میان مردمان جغرافیای سیاسی ایران و پشتون­ها نیاز هست؛ پشتون­هایی تعصبشان به آریانای کهن کم از دیگر اقوام ایرانی نیست. 
یادداشت­ها:

 1. وبلاگ کشورهای پارسی زبان (سه گانه پارسی)،

2. پایگاه اینترنتی اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی:
3. همان.
4. برای آگاهی از طرح فخرالدین­خال بیک، ن.ک: فخرالدین خال بیک، مثلث پارسی زبانان: آیا اتحاد سه کشور فارسی زبان ممکن است؟، پایگاه اینترنتی بی.بی.سی. http://www.bbc.co.uk/persian/tajikistan/story/2005/08/050729_v-tajik-iran-afghanistan.shtml.
5. مصاحبۀ فروزان آصف نخعی با دکتر ارمکی، سناریوی هزارۀ سوم، پایگاه اینترنتی روزنامۀ همشهری، www.hamshahrionline.ir.
6. محمد کاظم کاظمی، دانشنامه زبان و ادب فارسی در افغانستان، پایگاه اینترنتی شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی (منزلگاه الکترونیکی)، www.persian-lanyuago.org ، 6/3/1383.
7. علی دژمان، «اولویت­های منطقه­ای ایران در سند چشم انداز بیست ساله»، روزنامه کیهان، 15/1/1386.
8. محسن رضایی، «ایران قدرت منطقه­ای» در پایگاه اینترنتی دکتر محسن رضایی، www.rezaee.ir ، 4/2/1384.
9. پایگاه اینترنتی ریاست جمهوری، سخنرانی­های ریاست جمهوری،
10. همان.
11. همان.
12. خبرگزاری مهر، «تاجیکستان دوران جدیدی بر پایه تمدن درخشان این خطه پایه­ریزی می­کند».
13. برای بررسی نمونه­ای از توجه به اسطوره­ها در افغانستان به عنوان نماد هویتی افغانستان، ن.ک:
رزاق روئین، «رستم: نماد ماندگاری ملت ما» پایگاه اینترنتی آریایی، www.ariaye.com ، زمستان 1384.
14. همان، برای نمونه می­توان به شعری از خانم «خالده فروغ» اشاره کرد که نمودی است از عشق سرشار مردم افغانستان به تمدن مشترک و نمادهای این تمدن، وی در یکی از اشعارش چنین می­سراید:
«پدرم چنین هزار ساله است، جغرافیای ازادیست، زبان من است، هفتخوانی است پر از رستم، کهنسال خاکستری مو، مرا پرورده است.»
15. مجید نظافت یزدی، «نگاهی به کتاب همزبانی و بی­زبانی نوشتۀ محمدکاظم کاظمی»، www.iranpoetry.com ، 3/5/1385.
16. مصاحبه ابوطالب مظفری با استاد محمد یونس طغیان، این تابلو را تقسیم نکنیم، فصلنامۀ فرهنگی، ادبی، هنری خط سوم، ش 7، بهار 1384، ص 41.
17. مصاحبه ابوطالب مظفری با سید عسگر موسوی، «روشنفکر امروز افغانی و جهان متفاوت»، در www.dor.persianblog.com ، 24/1/1383.
18. مظفر دره صوفی، «جستاری در نسبت دین و آزادی» در پایگاه اینتریتی نشریۀ پیام مجاهد : www.payammojahed.com .
19. آقای دکتر آروز دغدغۀ نزدیک ساختن کشورهای فارسی زبان را دارند. ایشان در 13 آذر ماه 1385، به دعوت اینجانب برای شرکت در همایش «ایران، افغانستان و تاجیکستان هویت فرهنگی مشترک» که در دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران پاسخ داده و در این همایش سخنرانی پر شوری در مورد گسترۀ تمدنی مشترک ایراد کردند که این سخنرانی مورد استقبال گستردۀ حاضران قرار گرفت.
20. خبرگزاری مهر، «کشورهای فارسی زبان منافع ملّی را با منافع تمدنی تطبیق دهند» در: www.mehrnews.com/fa، 24/3/1385.
21. همان، «ایران و افغانستان و تاجیکستان وارثان اصلی تمدن ایران کبیر هستند» در: www.mehrnews.ir/fa ، 5/4/1385.
22. برای نمونه درباره بررسی افرادی که دیدگاه­های پهلوان را به عنوان تبلیغ ناسیونالیسم زبانی تلقی می­کنند، می­توان به مقالۀ اسد سیف به عنوان «خشونت اجتماعی، هویت ملی، زبان و ادبیات» نگارش درآمده در نشریۀ چپ­گرای آرش که در پاریس چاپ می­گردد، اشاره کرد.
اسد سیف، «خشونت اجتماعی، هویت ملّی، زبان و ادبیات» در: www.arashmay.com .
23. برای نمونه در مورد چنین نقدهایی، ن.ک. به مطالب منتشر شده دربارۀ پهلوان در نشریۀ پیام زن، ارگان جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا)، در: www.pz.rawa.org
24. اداره دارالنشر افغانستان، خزان 1378.
پایان بخش دوم .

شماره : 138612124267tn|سرویس:مقاله   

12 اسفند 1386 ساعت 17:30

نوشته شده توسط تبریز نیوز در ساعت 15:14 | لینک  |